|
|
|
|
|
در خبر شنيدم كه گروهي از جوانان فرانسوي براي افراد بي خانمان چادر خواب و غذا تهيه مي كردند اين گروه متعلق به سازماني غير دولتي بودند و به صورت داوطلبانه فعاليت مي كردند با خودم گفتم كاش ما جوانان هم در ايران اين سازمان را به وجود بياوريم و به كمك افراد بي خانمان برويم كه هم اكنون تنها مسكن آنها كارتون است . اين مشكل بايد ريشه اي حل شود و مقامات كشوري به جاي آنكه ثروت كشور را براي خرابكاري و كشتارانسانهاي بيگناه در كشورهاي ديگر و دشمن تراشي براي ايران خرج كنند براي كمك به اين افراد اختصاص دهند . البته نبايد مردم بم را فراموش كرد كه پس از گذشت اين چند سال هنوز نتوانسته اند خانه و كاشانه اي داشته باشند و از آنجايي كه شهر بم در كوير قرار دارد مردمان آن شبهاي سردي را پشت سر مي گذرانند. اميدوارم ما جوانان هم با كمك هم بتوانيم سازماني را براي حمايت از اين افراد به وجود آوريم. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 2:53 توسط وحید
|
|
||
|
|
|
|
|
يكي از مشكلاتي كه متاسفانه بعضي از هموطنان ما با آن مواجه هستند مسئله پناهندگي است البته در بعضي از كشورها وضعيت آنها خوب است اما بعضي از اين افراد كه تركيه هستند با مشكلاتي از قبيل آزار و اذيت مسئولان دولتي و شناخته نشدن از طرف سازمان ملل به عنوان پناهنده مي باشد . دسته اي ديگر از پناهندگان وجود دارند كه در مرز اردن زندگي مي كنند در جايي كه كمترين امكانات زندگي در آنجا وجود ندارد و در بين آنها كودكان و نوجواناني هستند كه تنها آرزوي آنها داشتن سرپناه آسوده و راحت و يادگيري سواد و دانش مي باشد . من نمي دانم پدران آنها به چه دليلي ترك وطن كرده اند و يا چه جرمي را مرتكب شده اند تنها چيزي كه من را ناراحت مي كند كودكان و جواناني هستند كه بيگناه هستند و نبايد چوب كارهاي پدرانشان را بخورند آنها هم مثل ما روياهايي دارند. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 2:51 توسط وحید
|
|
||
|
|
|
|
|
خبر بسيار شيريني بود هرگز به اين اندازه خوشحال نشده بودم و بايد از وكلاي نازنين بسيار تشكر كرد كه همه سعي و تلاششان را انجام دادند و همينطور از نازنين افشين جم كه توانست با جمع آوري امضا براي نجات جان يك انسان بي گناه تلاش كند. اما متاسفانه دادگاه او را كاملا بيگناه تشخيص نداده و بايد ديه پرداخت كند كه پرداخت اين مقدار پول براي او غير ممكن است و بايد يك بار ديگر با كمك همديگر به نازنين كمك كنيم و او را از زندان آزاد كنيم. خبر نجات جان نازنين در روزي كه روز مارتين لوتركينگ در آمريكا بود اتفاق جالبي بود لوتركينگ كسي بود تلاش بسياري را براي به دست آوردن آزادي و نبود تبعيض نژادي انجام داده بود. اين موضوع نشان داد كه اگر با يكديگر متحد شويم مي توانيم به تمام حقوق خود دست پيدا كنيم و اميدوارم جان ديگر انسانهاي بيگناه مانند دلارا دارابي را بتوانيم نجات دهيم . در آخر از تلاش تمام افرادي كه چه در ايران و چه در خارج از ايران براي نجات نازنين فاتحي انجام دادند تشكر مي كنم و بايد دست در دست همديگر براي به دست آوردن تمام حقوقمان تلاش كنيم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 11:52 توسط وحید
|
|
||
|
|
|
|
|
مادرم می یاد بالا سرم دستش رو به آرومی می کشه رو سرم و با صدای آروم منو صدا می کنه مادر:نازنین جان بیدار شو صبح شده چقدر می خوابی اما من خودمو به خواب می زنم تا بیشتر نازم رو بکشه و بالاخره بیدار می شم عجب روز خوبی امروز یه گردش خوب می چسبه اما تنهایی که حال نمی ده می رم دنبال سمیه و بهش می گم بیا امروز بریم بگردیم ما که پولی نداریم که مثل بچه های دیگه بریم سینما پس تصمیم می گیریم بریم پارک جنگلی . ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 18:0 توسط وحید
|
|
||
|
|
|
|
|
نازنین دختری است که برای دفاع از خود و دوست همراه خود در برابرتجاوز سه مرد مرتکب قتلی ناخواسته شده است و دادگاه او را به جرم قتل به قصاص محکوم وحکم اعدام را صادر کرد. من از کسانی که این مطلب را می خوانند می خواهم یک لحظه خود را جای نازنین قرار دهند آیا آنها ازخود دفاع کرده یا خود را در اختیار این سه فرد قرار می دهند. واقعا مسخره نیست که دادگاه او را فقط به جرم دفاع از خود به اعدام محکوم می کند. نا زنین از یک خانواده فقیر می باشد و چند سالی است که در زندان به سر می برد و خانواده او گفته اندکه دو مرتبه در زندان سکته کرده است . نازنین اگر پول داشت ممکن بود که با دادن آن به خانواده مقتول رضایت آنها را جلب کند و زندگیش رانجات دهد و متاسفانه جرم دیگر او نداشتن پول و فقیر بودن او می باشد. درخواست من از افرادی که این مطلب را خوانده اند این است که با حضور خود در مقابل دادگاه ازاو حمایت کنند و از صادرشدن حکم اعدام برای او جلوگیری کنند در ضمن می توانید با امضایفرم جمع آوری امضا برای جلوگیری از اعدام نازنین که در پیوند وبلاگ قرار دارداز او حمایت کنند. در آخر از خانواده مقتول درخواست می کنم که یک لحظه نازنین را جای فرزند خود بدانند آیا به نظرآنها این حکم عادلانه استو از آنها می خواهم که اجازه ندهندخون انسانبی گناهی ریخته شود. نازنین دختری است که برای دفاع از خود و دوست همراه خود در برابر تجاوز سه مرد مرتکب قتلی ناخواسته شده است و دادگاه او را به جرم قتل به قصاص محکوم وحکم اعدام را صادر کرد. من از کسانی که این مطلب را می خوانند می خواهم یک لحظه خود را جای نازنین قرار دهند آیا آنها ازخود دفاع کرده یا خود را در اختیار این سه فرد قرار می دهند. واقعا مسخره نیست که دادگاه او را فقط به جرم دفاع از خود به اعدام محکوم می کند. نا زنین از یک خانواده فقیر می باشد و چند سالی است که در زندان به سر می برد و خانواده او گفته اند که دو مرتبه در زندان سکته کرده است . نازنین اگر پول داشت ممکن بود که با دادن آن به خانواده مقتول رضایت آنها را جلب کند و زندگیش رانجات دهد و متاسفانه جرم دیگر او نداشتن پول و فقیر بودن او می باشد. درخواست من از افرادی که این مطلب را خوانده اند این است که با حضور خود در مقابل دادگاه ازاو حمایت کنند و از صادرشدن حکم اعدام برای او جلوگیری کنند در ضمن می توانید با امضایفرم جمع آوری امضا برای جلوگیری از اعدام نازنین که در پیوند وبلاگ قرار دارد از او حمایت کنند. در آخر از خانواده مقتول درخواست می کنم که یک لحظه نازنین را جای فرزند خود بدانند آیا به نظرآنها این حکم عادلانه است و از آنها می خواهم که اجازه ندهند خون انسان بی گناهی ریخته شود.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 2:46 توسط وحید
|
|
||
|
|
|
|
|
همیشه این حرف من را به فکر فرو می برد که واقعا هویت ملی یعنی چه آیا این هویت همان چیزی است که صبح تا شب می خواهند با تبلیغات در ذهن من فرو کنند اما من می خواهم با صدای بلند بگویم هویت من این است: ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 14:30 توسط وحید
|
|
||
|
|
|
|
|
بالاخره بعد از شش ماه و مجادلات فراوان قطعنامه بر ضد دولت ایران نه بر ضد مردم ایران تصویب شد که متاسفانه تبلیغ می شود که بر ضد مردم می باشد زیرا اگر قرار بود بر ضد مردم باشد باید در قطعنامه تحریم اقتصادی گنجانده شده بود. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 1:26 توسط وحید
|
|
||
|
|
|
|
|
شب یلدا یکی از شبهایی است که ما ایرانیها آن را جشن می گیریم می رویم به خانه بزرگترها و هندوانه و انار و آجیل می خوریم و با همدیگر به شادی می گذرانیم. امشب هم شب یلداست اما خبری از شادی نیست نگاهها سرد شده اند قلبها منجمد شده اند چشمها دیگر نمی بیند گوشها دیگر نمی شنوند آخر چه چیزی را ببینند کسی را که بر روی کارتون خوابیده یا کودکی را که در گوشه ای نشسته و دست فروشی می کند یا کسی را که به خاطر داشتن آزادی من و تودر زندان پشت دیوارهای بلند نشسته و با کشیدن خط بر دل سیاه آن پر پر شدن جوانی اش را می شمارد . امشب شب یلداست آیا محمدی ها باطبی ها می دانند آیا آنها می خندند . بیاییم یکبار دیگر بخندیم یکبار دیگر عشق را به همدیگر هدیه کنیم تا با گرما و حرارت آن به قلبهایمان زندگی بدهیم. بیاییم با همدیگر دیوارهای سخت را فرو بریزیم و دیگر زندانی برای بیان اندیشه نداشته باشیم بیاییم دست در دست همدیگر شعار آزادی را سر دهیم بیاییم دست در دست همدیگر فقر را ریشه کن کنیم بیاییم همدیگر را در آغوش بگیریم و همدیگر را دوست داشته باشیم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 1:55 توسط وحید
|
|
||
|
|
|
|
|
صدایش را می شنوی .آره داره تو را صدا می زند تویی که از سوز سرما در ماشین خارجی که هدیه تولدت است نشستی وداری با صدای بلند موسیقی مورد علاقه ات را می شنوی . چشمهاتو باز کن ببین چند تا ازاونها را در خیابون می بینی یکی در حال واکس زدن یکی داره آدامس می فروشهیکی با صورت سرد و قشنگش از تو می خواد یک گل از اون بخری تا شاید بتونه پول دوای پدر و مادر پیرش را تهیه کنه.
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم دی 1385ساعت 1:4 توسط وحید
|
|
||